X
تبلیغات
pathology( آسيب شناسي) - پاتولوژي چيست؟

آسيب شناسي(Pathology ) از نظر لغوي از دو واژة  پاتو(Patho= pathos ) به معني رنج، درد و عذاب و لوژي(logy= logos) به معني مطالعه تشكيل شده است. به عبارت اختصاصي تر آسيب شناسي، دستورالعملي است ارتباطي كه علوم پايه و تجربيات باليني را در بر گرفته و به منظور مطالعه تغييرات ساختاري وعملكردي در سلولها، بافتها و اندامها كه زمينه بيماريها(Diseases) را بوجود مي آورند اختصاص يافته است. آسيب شناسي عبارت است از مطالعه اختلال در مولكولها، سلولها، بافتها و عملكرد كه در ارگانيسم هاي زنده در پاسخ به عوامل آسيب رسان يا محروميتها رخ مي دهد. بسياري از اين عوامل تركيبات شيميايي هستند كه اغلب شامل فرآورده هاي ديگر ارگانيسم ها كه مهمترين آنها ميكروارگانيسم هاي پاتوژن( بيماريزا )، مي باشند. ديگر عوامل آسيب رسان اشكال متنوع انرژي از قبيل گرما، تشعشعات و نيروهاي مكانيكي هستند كه در مقادير زيادي اعمال مي شوند. ضمن اينكه بيشتر شرايط مرضي، ناشي از در معرض قرارگرفتن بافتهاي بدن با مواد آسيب رسان مي باشد، ولي محروميت از عناصر غذائي ضروري، از قبيل پروتئين ها،‌ مواد معدني، ويتامين ها، آب و اكسيژن نيز ممكن است به همان اندازه داراي آثار مضر و تخريب کننده باشد. فاكتورهاي ژنتيكي نيز ممكن است داراي نقش مهمي در آسيب شناسي باشند.

به طور سنتي،‌ مطالعه آسيب شناسي به دو قسمت آسيب شناسي عمومي(General pathology ) و آسيب شناسي اختصاصي يا سيستميك(Special or systemic pathology ) تقسيم مي گردد. اولي در خصوص مطالعه واكنشهاي پايه و اساسي سلولها و بافتها نسبت به محركهايي كه زمينه همه بيماريها را بوجود مي آورند متمركز شده است. در حاليكه دومي پاسخهاي ويژه ارگانها و بافتهاي اختصاصي نسبت به محركهاي كم و بيش شناخته شده را مورد بررسي و مطالعه قرار مي دهند.

واژه كليدي در تعريف آسيب شناسي، واژه  پاسخ(Response) است، ‌كه عبارت است از طيف وسيعي از واكنشها كه از آسيب برگشت پذير تا  آسيب برگشت ناپذير و مرگ تا دگرگونيهاي بدخيم را دربرمي گيرد. زمانيكهپاسخ باعث اختلال در سلامتي و صحت(Well – being ) موجود زنده  گردد،‌ تحت عنوان بيماري قلمداد مي شود. بدن تحت تأثير محركهاي نرمال زيادي قرار مي گيرد، كه نسبت به آنها همانگونه كه به محركهاي غير نرمال و آسيب رسان واكنش نشان مي دهد، پاسخ مي دهد. به عنوان مثال، روند هاي آتروفي و نكروز كه در سير تحليل رفتن طبيعي(Involution) طبيعي تيموس رخ مي دهد بي شباهت به آتروفي و نكروزي كه در اثر اختلال در تأمين خونرساني به يك اندام يا بافت رخ مي دهد،‌ نيست. برخي پاسخها، مثل مرگ سلول در اثر آنوكسي،‌ پاسخهاي پاسيو هستند، ‌در حاليكه بيشتر پاسخها،‌ از قبيل آماس، ‌پاسخ اكتيو بوده و در بيشتر موارد نشان دهندة مكانيسم هاي نرمال دفاعي و نجات دهندة زندگي مي باشند. در بعضي موارد، اين مكانيسم هاي محافظتي عامل آسيب رسان را در همان ابتدا خنثي يا حذف كرده و در نتيجه بيماري كه از نظر باليني قابل تشخيص باشد شكل نمي گيرد. در موارد ديگر،‌ اين واكنشها كمتر مؤثر بوده و بيماري متعاقب آن اغلب شديدتر خواهد بود،‌ در اين موارد،‌ بيمار ممكن است ناهنجاريهاي  سيستميك متنوع  يعني سمپتوم(Symptoms ) و همچنين علائم قابل رويتي(Signs) را به عنوان پي آمد پاسخ تجربه كند. وقتي چنين واقعه اي رخ مي دهد، بيمار داراي بيماري باليني بوده كه ممكن است كشنده باشد. در بعضي مواقع، اين مكانيسم هاي دفاعي طبيعي به بيراهه رفته،  منجر به آسيب هاي بيشتري به ميزبان مي گردد. بنابراين،‌ واكنشهاي دفاعي ميزبان،‌ ممكن است از نظر تأثير پذيري و شدت بسيار متنوع باشند، ممكن است بدون اينكه تشخيص داده شوند پيش روند يا همراه با درجات متنوعي از بيماريهاي باليني باشند، ممكن است مفيد بوده يا منجر به آسيب بيشتري گردند و ممكن است نجات بخش زندگي يا كشنده باشند.

آسيب شناسها بايد قادر به تشخيص اين نكته باشند كه تمامي اين واكنشها، واقعي،‌ ثابت و قابل تشخيص بوده و همچنين بايد آگاه از فوائد و مضرات اين واكنشها در ميزبان باشند. از آنجائيكه محيط دائماً در حال تغيير است، حيوانات كاملاً به محيط پيرامون خود آداپته نشده اند و در نتيجه شانس کمي براي آنها باقي خواهد ماند.

چهار قسمت يك بيماري كه محور اصلي آسيب شناسي را تشكيل مي دهند عبارتند از:

1-  )Etiology علت بيماري(

2-  مكانيسم هاي رشد و پيشرفت آن (   Pathogenesis)

3- تغييرات سلولي ايجاد شده در سلولها و ارگانهاي بدن     Morphologic changes))

4-پيامدهاي فونكسيونال ناشي از تغييرات مرفولوژيك    (  clinical significances)

اتيولوژي يا علت بيماري، اين نكته كه بيماريها يا سمپتوم هاي غيرطبيعي˝معلول˝ و به دنبال علتي رخ مي دهند،‌ به اندازه تاريخ ثبت شده بشري قدمت دارد.

 از ديد پيروان افلاطون(Acadian 2500BC) ، ‌اگر كسي بيمار مي شد، علت آنرا قصور خود بيمار مي دانستند (مثلا" گناهي كه انجام داده بود ) ‌يا علت آنرا به عوامل خارجي نسبت مي دادند مثل سرما،‌ ارواح شيطاني و خدايان. از ديد علوم مدرن،‌ دو طبقه عمده از عوامل اتيولوژيك وجود دارند، ذاتي يا ژنتيك و اكتسابي( مثل عفوني، تغذيه اي، شيميائي، فيزيكي ). ‌دانش يا كشف علت اوليه در واقع ستون فقراتي است كه بر اساس آن تشخيص مي تواند بنا نهاده شود، بيماري شناخته شود، يا درمان شكل گيرد. با اينحال موضوع يك عامل اتيولوژيك براي يك بيماري – كه از مطالعه عفونتها و اختلالات ژني منفرد بوجود آمده – ديگر كارائي ندارد. فاكتورهاي ژنتيك بوضوح در ايجاد برخي بيماريهاي شايع با منشاء محيطي مثل آترواسكلروزيس و كانسر دخالت دارد، و محيط نيز ممكن است تأثيرات عميقي در برخي بيماريهاي ژنتيك داشته باشد.

پاتوژنز؛ عبارت است از مجموعه توالي وقايع رخ داده در پاسخ سلولها يا بافتها در مقابل عامل اتيولوژيك که از تأثير عامل محرك اوليه تا در نهايت نمودار شدن بيماري، اشاره مي كند. مطالعه پاتوژنز همچنان يكي از حيطه هاي عمده و مهم آسيب شناسي است.

تغييرات مرفولوژيك؛ تغييرات مرفولوژيك به تغييرات  ساختماني در سلولها يا بافتها اشاره مي كند كه يا مشخصه بيماري هستند يا از نظر تشخيصي براي روند اتيولوژيك حائز اهميت مي باشند.

بي نظمي عملكردي و اهميت باليني؛ ماهيت تغييرات مرفولوژيك و توزيع و گسترش آنها در ارگانها يا بافتها در عملكرد طبيعي تداخل ايجاد كرده و تعيين كننده جلوه هاي باليني(Symptoms and signs ) ، دوره و پيش گوئي بيماري مي باشد.

 تمام اشكال آسيب بافتي كه با تغييرات مولكولي و ساختماني در سلولها آغاز مي شود،‌ موضوعي است كه اولين بار توسط رودولف ويرشو(Rudolf  Virchow) ، كه پدر آسيب شناسي نوين شناخته شده است، ارائه گرديد.

+ نوشته شده توسط دكتر پژمان مرتضوي در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 19:18 |


Powered By
BLOGFA.COM